اخبار > نامه امیرالمومنین علیه السلام به عثمان پسر حنيف انصارى‏



 

کد خبر:٣٩٧٤٠٤بازدید:1075تاریخ درج:شنبه ٧ بهمن ١٣٩٦

 نامه امیرالمومنین علیه السلام به عثمان پسر حنيف انصارى‏

شرح حدیث

 

نامه امیرالمومنین علیه السلام به عثمان پسر حنيف انصارى‏

فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا، أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ. وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ! أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً. وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ؛ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ. (نامه 45 نهج البلاغه)


 مرا براى آن نيافريده اند كه چون چارپايان در آغل بسته كه همه مقصد و مقصودشان نشخوار علف است، غذاهاى لذيذ و دلپذير به خود مشغولم دارد يا همانند آن حيوان رها گشته باشم كه تا چيزى بيابد و شكم از آن پر كند، خاكروبه ها را به هم مى زند و غافل از آن است كه از چه روى فربه اش مى سازند. و مرا نيافريده اند كه بى فايده ام واگذارند، يا بيهوده ام انگارند، يا گمراهم خواهند و در طريق حيرت سرگردانم پسندند.
گويى يكى از شما را مى بينم كه مى گويد، اگر قوت پسر ابو طالب چنين است، بايد كه ناتوانيش از پاى بيفكند و از نبرد با هماوردان و كوشيدن با دليران بازش دارد. بدانيد، كه آن درخت كه در بيابانها پرورش يافته، چوبى سخت تر دارد و بوته هاى سرسبز و لطيف، پوستى بس نازك. آرى، درختان بيابانى را به هنگام سوختن، شعله نيرومندتر باشد و آتش بيشتر.
من و رسول خدا، مانند دو شاخه ايم كه از يك تنه روييده باشند و نسبت به هم چون ساعد و بازو هستيم. به خدا سوگند، كه اگر همه اعراب پشت به پشت هم دهند و به نبرد من برخيزند، روى برنخواهم تافت و اگر فرصت به چنگ آيد به جنگ بر مى خيزم و مى كوشم تا زمين را از اين شخص تبهكار كج انديش پاكيزه سازم. چنانكه گندم را پاك كنند و دانه هاى كلوخ را از آن بيرون اندازند.

 

التَّقَمُّم: در زباله و آشغال چريدن.
تَكْتَرِشُ: شكمش را انباشته ميكند.
الَاعْلَاف: جمع «علف»: آنچه براى خوراك حيوان تهيه ميشود.
اعْتَسِفُ: در راهى بدون هدف حركت ميكنم.
الْمَتاهَة: محل حيرت و سرگردانى.
الشَجَرَةُ الْبَرِّيَّة: درختى كه در بيابان بى آب مى رويد.
الرَّوَاتِعُ الْخَضِرَة: درختان و علفهاى سبز و تازه اى كه در زمينهاى مرطوب رشد مى كنند.
النَّابِتَاتُ الْعِذْيَة: گياهانى كه تنها با آب باران سيراب ميشوند.
الْوَقُود: شعله ور شدن آتش.
كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ: (نسبت من با رسول خدا) مانند نورى است كه از نور ديگر روشنى گرفته است.
الذِّرَاعُ مِنَ الْعَضُدِ: حضرت در اين جمله خود را به ساعد و پيامبر را به بازو تشبيه نموده كه اين از يگانگى و نزديكى آن دو به يكديگر حكايت مي كند.
أجْهَدُ: كوشش خواهم كرد.
الْمَرْكُوس: وارونه، مقصود در اينجا كسى است كه فكرش وارونه است.
المَدْرَة: قطعه گل خشكيده، كلوخ پاره.
حَبُّ الْحَصِيد: دانه درو شده مثل گندم، در اينجا حضرت معاويه را به كلوخ پاره اى تشبيه نموده كه با دانه ها مخلوط ميشود، و منظور اين است كه همانطورى كه دانه ها را از كلوخ و سنگ ريزه پاك مى كنند، معاويه را نيز بايد از جمع مسلمانان جدا و خارج كرد.

 

امام  علیه السلام به پاره اى از انگيزه هايى كه باعث پارسايى و ترك غذاهاى لذيذ در دنيا شده است توجّه داده از جمله آن كه وى براى اين آفريده نشده است تا خوردن غذاهاى خوب، او را از هدف اصلى بازدارد، و توضيح اين مطلب در عبارت: «فما خلقت... المتاهة»، آمده است. همچنين از سرگرم شدن به خوردن غذاهاى لذيذ با خاطرنشان ساختن پيامد چنان سرگرميى يعنى همانندى با چارپايان، برحذر داشته است، و با عبارت: «همّها علفها»، تا جمله يراد بها، به وجه شبه به بهايم اشاره فرموده است، توضيح آن كه شخص سرگرم به خوردن غذاهاى لذيذ، اگر از نوع خورشهاى ثروتمندان و بى نيازان باشد، به سان چارپاى علفخوارى خواهد بود در همّت گماردن به علفى كه در اختيار دارد، يعنى همان غذاى موجود، و اگر فردى نيازمند باشد، همتش وابسته خواهد بود به هر آنچه كه از متاع دنيا به دست آورد، و تا آخر آن را بخورد و پرخورى كند و شكمبه خود را با غفلت از هدف اصلى همچون حيوان علفخوار پر كند كه همتش پر كردن شكم از آشغال و زباله هاست بدون توجه به سرانجام كار خود و مقصود اصلى ديگران از او، يعنى سر بريدن و كار كشيدن از او. كلمه ريسمان و كشيدن آن را، استعاره آورده و كنايه از رها كردن و يله نمودن، همانند رها گذاشتن چارپايان است.
به بعضى از شبهاتى كه احتمال داده است شايد در ذهنهاى سست وارد شود، يعنى اعتماد بر ناتوانى امام  علیه السلام به علت خوردن خوارك ناچيز، از پيكار با دشمنان، اشاره فرموده است و توضيح آن را در عبارت: «و كانّى... الشجعان»، آورده، آن گاه به پنج طريق در مقام جواب برآمده است:
1-   تمثيل به درخت بيابانى، و مقايسه خود با آن در توانمندى، بنا بر اين اصل در تمثيل همان درخت بيابانى و فرع آن امام  علیه السلام و وجه اشتراك كمى تغذيه و خشونت غذا همانند غذاى درخت بيابانى و بد تغذيه شدن آن است، و حكم در تمثيل همان استوارى اعضاى بدن و نيرومندى او همچون صلابت چوب درخت بيابانى و توانمندى آن است، اين يك پاسخ است بر ردّ شبهه ياد شده.
2- همانند كردن دشمنان و همگنان خود، همچون معاويه با درختان سرسبز و خرم باغها، در اين تمثيل درختان اصلند و دشمنان و همگنان آن حضرت فرع، و وجه اشتراك همان سرسبزى و شادابى است كه در اثر رفاه و خوراك لذيذ به دست مى آيد و حكم قطعى آن نرم و نازك بودن پوست و ناتوانى از مقاومت و كمى استقامت در برابر رويدادها و علاقه به ناز و نعمت و رفاه است و غرض امام  علیه السلام آن است كه ديگران بدانند همگنان او از وى ناتوانترند و در نتيجه شبهه مزبور برطرف گردد.
3- تمثيل آن بزرگوار به گياهان ديم مانند تمثيل به درخت بيابانى است، و حكم در اينجا آن است كه امام  علیه السلام در برافروختن آتش جنگ تواناتر و در شعله ور ساختن آن مقاوم تر و پايدارتر، و همچون نباتات ديم در آتش ديرپا است.
4-  تمثيل خود، نسبت به پيامبر خدا (ص)، به درخت خرمايى نسبت به درخت خرماى ديگر، اصل اين تمثيل، درخت خرما نسبت به درخت خرماى ديگر، و فرع آن، جايگاه امام  علیه السلام نسبت به رسول خداست وجه اشتراك اين است كه امام  علیه السلام علوم و كمالات نفسانى خود را از چراغ دانش و كمالات پيامبر صلی الله علیه و آله اقتباس كرده، به سان بهره گرفتن معلول از علت و چراغ از شعله.
5-  امام  علیه السلام خود را نسبت به پيامبر  صلی الله علیه و آله چون ذراع نسبت به بازو مى داند، بنا بر اين اصل [مشبه به]: ذراع نسبت به بازو و [مشبه]، فرع: امام  علیه السلام نسبت به پيامبر  صلی الله علیه و آله است. و وجه اشتراك نزديكى امام نسبت به پيامبر و پشتيبانى از او، و وسيله بودن براى رسيدن پيامبر به مقصود خود يعنى اتمام و اكمال دين است و اصل بودن پيامبر در همه اين موارد مانند نزديكى دست به بازو، و اصل بودن بازو نسبت به دست است، و اين كه دست نسبت به بازو وسيله اى براى تصرّف و حمله مى باشد، امّا حكم در اين دو تمثيل يكى و آن ناتوان نبودن امام  علیه السلام از مبارزه با همگنان و نبرد با دلاوران است، و دليل قطعيّت اين حكم، وجه اشتراك اوّل آن است كه چون علوم يقينى و بينش دينى امام  علیه السلام با بينش پيامبر  صلی الله علیه و آله متناسب بوده است اين خود بزرگترين چيزى است كه به منظور حمايت از دين او را به شجاعت واداشته و بر مبارزه امثال و اقران نيرو مى بخشيد، و ثبوت حكم از وجه اشتراك دوم نيز همين طور است.
بعد از آن كه امام  علیه السلام آن حكم را ثابت كرد و ناتوانيى را كه در باره اش تصور مى رفت از خود سلب كرد، با سوگند جلاله آن را مورد تأكيد قرار داده است به اين ترتيب كه اگر تمام عرب براى مبارزه با او پشت به پشت هم دهند هر آينه رو از آنها برنخواهد گرداند، و اگر فرصت گردن زدن آنان را بيابد به سوى ايشان خواهد شتافت، يعنى به هنگام نبرد و استحقاق آنان براى كشته شدن به دليل دشمنى آنان با دين و نادرستى عفو و چشم پوشى از آنان، به خاطر شباهت امام  علیه السلام به رسول خدا  صلی الله علیه و آله در آغاز اسلام است زيرا پيامبر  صلی الله علیه و آله گذشت و عفو را جز در جاى خود به كار نمى برد. نقل كرده اند كه امام  علیه السلام در يك روز -چون مصلحت دين را تشخيص داد- هزار نفر را يكجا از پا در آورد.
سيزدهم: امام  علیه السلام وعده داد كه بكوشد تا روى زمين را از آن شخص واژگون و كالبد سرنگون پاك سازد، مقصود امام  علیه السلام از آن شخص معاويه بود، و اين كه امام  علیه السلام تعبير به شخص و جسم كرد به دليل رجحان جنبه بدنى معاويه بر جنبه روانى اش بود، از آن رو كه وى به كمال بدن خود بيش از كمال روحش توجه داشت به حدى كه گويا او تنها جسم و كالبد بوده است و با بيان اين كه معاويّه كسى است واژگونه و كالبدى سرنگون، اشاره فرموده است به توجه داشتن معاويه از جنبه عالى، و سرپيچى او از دريافت كمالات روحى به جنبه پست، و واژگونگى او در دنيا و سرنگونى چهره عقل او به سمت كسب دنيا براى دنيا و توجه به گرد آورى مال دنياست، زيرا كه هدف نهايى از عنايت خداوندى به آفرينش انسان اين است كه با مصون داشتن فطرت اصلى خود از آلودگى به رذايل اخلاقى، راه مدارج كمال را بپيمايد و اگر انگيزه هاى پر كشش او را به سمت دنيا بكشد و فريفته محبت دنيا شود تا آن جا كه يكسره متوجه دنيا گردد و همواره در مراحل انحطاط محبت دنيا سقوط كند، بدين ترتيب نگونسارى از مراتب كمال و واژگونى اش در پستيها و پرتگاههاى ضلالت و گرفتارى اش با غل و زنجيرهاى آن، تحقق مى يابد.
در عبارت امام علیه السلام: تا دانه كلوخ از ميان دانه گندم دور شده و جدا گردد، دانه كلوخ يعنى معاويه و دانه دور شده يعنى مؤمنان، و وجه تشبيه آن است كه امام  علیه السلام مؤمنان را از وجود معاويه خالص و آنها را جدا مى كند، تا ايمانشان رشد كند و دينشان استوار گردد، زيرا وجود معاويه در بين آنها وسيله مهمى براى تباه ساختن عقيده شان و نابودى دينشان است، همان طور كه صاحب خرمن، غله هاى خود را پاك و آميخته هاى آنها و هر چه كه از كلوخ و امثال آن باعث فساد غلّه مى گردد، از ميان بيرون مى كند. شارح نهج البلاغه عبد الحميد بن ابى الحديد گفته است همان طورى كه كشاورزان در بيرون آوردن كلوخ، سنگ، خار و امثال آنها از ميان كشت، تلاش مى كنند تا باعث فساد در رويش زراعت نشود و محصول را تباه نسازد.
اين گفتار ابن ابى الحديد محلّ نظر است، زيرا كه بيرون بردن گل از ميان زراعت معنايى ندارد و از طرفى عبارت: دانه گندم درو شده (حبّ الحصيد)، آن معنا را نمى رساند.
 
شرح ابن میثم، ترجمه محمدی مقدم

 

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج