اخبار > مسیر وحی



 

کد خبر:٣٩٧٠١٨بازدید:1962تاریخ درج:دوشنبه ٢٥ دی ١٣٩٦

 مسیر وحی

با نهج البلاغه

 

قال امیرالمومنین علی علیه السلام:

أَنَا وَضَعْتُ فِي الصِّغَرِ بِكَلَاكِلِ‏ الْعَرَبِ وَ كَسَرْتُ نَوَاجِمَ‏ قُرُونِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي [حَجْرِهِ‏] حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ [وَلِيدٌ] يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ‏وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ‏ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ‏ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ‏ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ‏ وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍفِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ‏ إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَهُ ص لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ فَقَالُوا لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدِ ادَّعَيْتَ عَظِيماً لَمْ يَدَّعِهِ آبَاؤُكَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَيْتِكَ‏ وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَيْهِ وَ أَرَيْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّكَ نَبِيٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّكَ سَاحِرٌ كَذَّابٌ‏ فَقَالَ ص وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّى تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَيْنَ يَدَيْكَ فَقَالَ ص-إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌفَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ ذَلِكَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ‏ قَالَ فَإِنِّي سَأُرِيكُمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّكُمْ لَا تَفِيئُونَ‏ إِلَى خَيْرٍ وَ [أَنَ‏] إِنَّ فِيكُمْ مَنْ يُطْرَحُ فِي الْقَلِيبِ‏ وَ مَنْ يُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ‏ ثُمَّ قَالَ ص يَا أَيَّتُهَا الشَّجَرَةُ إِنْ كُنْتِ تُؤْمِنِينَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِينَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِي بِعُرُوقِكِ حَتَّى تَقِفِي بَيْنَ يَدَيَّ بِإِذْنِ اللَّهِ‏- [وَ الَّذِي‏] فَوَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ‏ بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِيٌّ شَدِيدٌ وَ قَصْفٌ‏ كَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّيْرِ حَتَّى وَقَفَتْ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَى مَنْكِبِي وَ كُنْتُ عَنْ يَمِينِهِ ص‏ فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى ذَلِكَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِكْبَاراً فَمُرْهَا فَلْيَأْتِكَ نِصْفُهَا وَ يَبْقَى نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِكَ فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ نِصْفُهَا كَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِيّاً فَكَادَتْ تَلْتَفُّ بِ بِرَسُولِ اللَّهِ ص‏ فَقَالُوا كُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْيَرْجِعْ إِلَى نِصْفِهِ كَمَا كَانَ فَأَمَرَهُ ص فَرَجَعَ‏ فَقُلْتُ أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّي أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى تَصْدِيقاً بِنُبُوَّتِكَ وَ إِجْلَالًا لِكَلِمَتِكَ‏ فَقَالَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ بَلْ‏ ساحِرٌ كَذَّابٌ‏ عَجِيبُ السِّحْرِ خَفِيفٌ فِيهِ وَ هَلْ يُصَدِّقُكَ فِي أَمْرِكَ إِلَّا مِثْلُ هَذَا يَعْنُونَنِي‏ وَ إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لَا تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ سِيمَاهُمْ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ وَ كَلَامُهُمْ كَلَامُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّيْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ يُحْيُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ‏ لَا يَسْتَكْبِرُونَ وَ لَا يَعْلُونَ وَ لَا يَغُلُّونَ‏ وَ لَا يُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَلِ‏ ( قسمتی از خطبه 192)

من در خردى بزرگان عرب‏ را به خاك انداختم و سركردگان ربيعه و مضر را هلاك ساختم. شما مى‏دانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت است و خويشاونديم با او در چه نسبت است. آن گاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سينه خويشم جا داد و مرا در بستر خود مى‏خوابانيد چنانكه تنم را به تن خويش مى‏سود و بوى خوش خود را به من مى‏بويانيد.

و گاه بود كه چيزى را مى‏جويد، سپس آن را به من مى‏خورانيد. از من دروغى در گفتار نشنيد، و خطايى در كردار نديد. هنگامى كه از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او فرمود تا راههاى بزرگوارى را پيمود، و خويهاى نيكوى جهان را فراهم نمود.

و من در پى او بودم- در سفر و حضر- چنانكه شتر بچّه در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نشانه‏اى بر پا مى‏داشت و مرا به پيروى آن مى‏گماشت. هر سال در حراءخلوت مى‏گزيد، من او را مى‏ديدم و جز من كسى وى را نمى‏ديد. آن هنگام جز خانه‏اى كه رسول خدا (ص) و خديجه در آن بود، در هيچ خانه‏اى مسلمانى را نيافته بود، من سوّمين آنان بودم.

روشنايى وحى و پيامبرى را مى‏ديدم و بوى نبوّت را مى‏شنودم.

من هنگامى كه وحى بر او (ص) فرود آمد، آواى شيطان را شنيدم.

گفتم: اى فرستاده خدا اين آوا چيست؟ گفت: «اين شيطان است كه از آن كه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو مى‏شنوى آنچه را من مى‏شنوم و مى‏بينى آنچه را من مى‏بينم، جز اين كه تو پيامبر نيستى و وزيرى و بر راه خير مى‏روى- و مؤمنان را اميرى-.» و من با او بودم، هنگامى كه مهتران قريش نزد وى آمدند و گفتند:

«اى محمّد (ص)! تو دعوى كارى بزرگ مى‏كنى كه نه پدرانت چنان دعويى داشتند، نه كسى از خاندانت.

 ما چيزى را از تو مى‏خواهيم اگر آن را پذيرفتى و به ما نماياندى، مى‏دانيم تو پيامبر و فرستاده‏اى و گرنه مى‏دانيم جادوگرى دروغگويى.» گفت (ص): «چه مى‏پرسيد؟» گفتند: «اين درخت را براى ما بخوان تا با رگ و ريشه برآيد و پيش روى تو در آيد.» گفت (ص): «خدا بر هر چيز تواناست. اگر خدا براى شما چنين كرد، مى‏گرويد، و به حق گواهى مى‏دهيد؟» گفتند «آرى.» گفت: «من آنچه را مى‏خواهيد به شما نشان خواهم داد. و من مى‏دانم شما به راه خير باز نمى‏گرديد.

 و در ميان شما كسى است كه در چاه افكنده شودو كسى است كه گروهها را بهم پيوندد و لشكر فراهم آورد.» سپس گفت (ص): «اى درخت اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان گرويده‏اى و مى‏دانى من فرستاده خدايم با رگ و ريشه از جاى برآى و پيش روى من در آى به فرمان خداى.» پس به خدايى كه او را به راستى بر انگيخت، رگ و ريشه درخت از هم گسيخت و از جاى بر آمد بانگى سخت‏كنان و چون پرندگان پرزنان تا پيش روى رسول خدا (ص) بيامد و شاخه فرازين خود را بر رسول خدا (ص) گسترد و يكى از شاخه‏هايش را بر دوش من آورد و من در سوى راست او (ص) بودم. پس چون آنان اين- معجزه- را ديدند، از روى برترى جويى و گردنكشى گفتند: «بگو تا نيم آن نزد تو آيد و نيم ديگر بر جاى ماند.» پس او درخت را چنين فرمان داد و نيم آن رو سوى او نهاد، پيش آمدنى سخت شگفت‏آور، و با بانگى هر چه سخت‏تر. چنانكه مى‏خواست خود را به رسول خدا (ص) بپيچد. پس آنان از روى ناسپاسى و سركشى گفتند:

«اين نيم را بفرما تا نزد نيم خود باز رود چنانكه بود» و او درخت را چنان فرمود. پس درخت باز گرديد و من گفتم: لا إله إلا الله، اى فرستاده خدا! من نخستين كسی هستم كه به تو گرويد و نخستين كس كه اقرار كرد كه درخت آنچه را فرمودى به فرمان خدا به جا آورد. تا پيامبرى تو را گواهى دهد و گفته تو را بزرگ دارد.» پس آنان گفتند: «نه كه ساحرى است دروغگو، شگفت جادوگر است و چه آسان است كار او. و چه كسى تو را در كارت تصديق كند جز او!» (و قصدشان من بودم).

من از مردمى هستم كه در راه خدا از سرزنش ملامت‏كنندگان باز نمى‏ايستند. نشانه‏هاى آنان، نشانه راستكاران و سخنشان، گفتار درست كرداران. زنده‏داران شبند- به عبادت- و نشانه‏هاى روزند- براى هدايت- چنگ در ريسمان قرآن زده‏اند! و سنّت خدا و فرستاده او را زنده كرده‏اند. نه بزرگى مى‏فروشند، و نه برترى جويى دارند، نه خيانت مى‏كنند و نه تبهكارند.

دلهاشان در بهشت است و تن‏هاشان را به كار- عبادت- وامى‏دارند.[1]

 

 

 


[1]شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة / ترجمه شهيدى - تهران، چاپ: چهاردهم، 1378 ش.

 

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج