اخبار > آیا ماه صفر نحس است؟



 

کد خبر:٣٩٤٦٧٧بازدید:1455تاریخ درج:يکشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٦

 آیا ماه صفر نحس است؟

شرح حدیث

روایت بشارت دادن به خروج از ماه صفر در مجموعه ­های روایی شیعه نقل نشده و تنها در دو - سه کتاب معاصر آمده است. هیچ کدام از این کتاب­ها سندی برای آن ذکر نکرده و منبع حدیثی کهن یا معتبری برای آن نیاورده­ اند. در میان اهل سنت نیز، محدثانِ مشهور به ساختگی بودن این خبر تصریح کرده ­اند.

 

پنداره نحوست ماه صفر

عبدالهادی مسعودی*

چکیده

روایت بشارت دادن به خروج از ماه صفر در مجموعه­ های روایی شیعه نقل نشده و تنها در دو - سه کتاب معاصر آمده است. هیچ کدام از این کتاب­ها سندی برای آن ذکر نکرده و منبع حدیثی کهن یا معتبری برای آن نیاورده ­اند. در میان اهل سنت نیز، محدثانِ مشهور به ساختگی بودن این خبر تصریح کرده ­اند.

حدیث مشابه این خبر با متن: «مَنْ بَشَّرَنِی‏ بِخُروجِ آذارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ» نیز نقل شده که اهل تسنن آن را هم ساختگی دانسته­ اند، اما محدثان شیعه هرچند آن را ساختگی نخوانده­ اند، ولی با توجه به فضا و سبب صدورش، با موضوع نحوست ایام و ماه صفر مرتبط ندانسته ­اند.

گفتنی است مولوی در اشعارش بدون اشاره به هیچ منبع و سندی به خبر نخست استناد کرده اما آن را دالّ بر نحوست ماه صفر ندانسته است. مولوی، خوش­حال شدن پیامبرصلی الله علیه و آله را نه به دلیل تمام شدن ماه صفر، که به معنای بشارت به ماه ربیع­ الاول به عنوان ظرف زمانیِ رحلت و عروج خویش دانسته است، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  به لقای خدا می­ اندیشد و دوست­دار وصال اوست.

کلید­واژه­ ها:ماه صفر، نحوست ایام، حدیث «من بشرنی»، ماه آذار.

 

مقدمه

هر سال که ماه صفر از راه می­رسد، باور به نحوست و شر بودن آن رواج می­یابد و دعاهایی برای امان ماندن از شرّ آن توصیه می­شود.[1]کسانی که بر این باورند، عقیده خود را به چند دلیل مستند کرده ­اند که در این مقاله برخی از آن­ها آورده و بررسی می ­شود.

گفتنی است، ما به بحث پر­دامنه نحوست ایام که در آیات و روایاتی چند بدان اشاره شده است وارد نمی ­شویم و فرض را بر این می­ نهیم که برخی ایام می ­توانند مبارک، میمون و خجسته و برخی روزها می­ توانند نحس، شوم و نامبارک باشند، هرچند برخی از اندیشمندان در این که نحوست و میمنت به طور مستقیم متوجه زمان و روز و شب باشد، تردید کرده­ اند و این دو صفت را ناظر به وقایع رخ داده در این ایام دانسته ­اند.[2]

دلیل نخست: حدیث «من بشرنی بخروج صفر بشّرته بالجنّة»

 ميرزا جواد آقاملكي تبريزي (م.1343ه.ق) در کتاب المراقبات، نحوست ماه صفر را مشهور دانسته و اگرچه از خود اظهار نظر صریحی نکرده و حتی در ابتدا فرموده روایتی که این نکته را اثبات کند در دست نیست اما در ادامه بحث، خبر مزبور را پس از دلیل اصلی آورده؛ گویی که در دلالت و یا سند آن تردید دارد. او چنین نوشته است:

المعروف أنّ شهر صفر فيه نحوسة لا سيّما يوم أربعائه الآخرة، و لم­يرد فيه شيء مخصوص من الروايات، إلا أن يكون ذلك لأجل أنّ فيه وفاة رسول اللَّه و ورد عنه: «من بشّرني بخروج صفر بشّرته بالجنّة» و هذا أمر تحكم به العقول، و إذا صحّ ذلك فللمراقب أن يستقبل هذا الشهر بما يليق به، يجعله من مواسم المصائب الجليلة و يناجي مع اللَّه جلّ جلاله في ذلك ببثّ الشكوى من غيبته و فقد بركات أنوار حضوره، و ما ترتّب على وفاته من فتن الأمّة و طغيان المنافقين و غشم الظالمين و كيد المعاندين.[3]معروف است كه ماه صفر، به خصوص چهارشنبة آخر آن، نحس می­باشد كه در اين مورد روايتى نداريم. شايد اين نحوست به خاطر رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در اين ماه و نيز اين سخن پيامبرصلی الله علیه و آله  باشد كه فرموده­ اند: «كسى كه مرا به تمام شدن ماه صفر مژده بدهد، او را به بهشت بشارت می­ دهم.» كه به اين ترتيب مى­ توان اين مطلب را ثابت كرد. و هنگامى كه نحوست اين ماه ثابت گرديد، بايد به انجام اعمال مناسب در آن پرداخته، آن را از مراسم بزرگ مصيبت دانسته و با خداى بزرگ درباره فقدان آن حضرت و از دست دادن سعادت­ هاى زمان حضور او و گمراهى مردم بعد از وفاتش مناجات نموده و از سركشى منافقان و ستم ستمكاران و پليدى دشمنان براى او بگويد.

مرحوم نمازی(م.1405ه.ق) نیز خبر: «من بشرنى بخروج الصفر بشرته بالجنة» را آورده است، اما آن را از کتاب عجائب ­المخلوقات قزوینی (م.682ه.ق) نقل کرده، اما خود هیچ اظهار نظری درباره آن ننموده و استفاده ­ای از آن در نحوست ماه صفر نکرده است.[4]

این در حالی است که کتاب عجائب­ المخلوقات کتابی حدیثی نیست و بیشتر به کشکول و جُنگ شبیه است و بر پایه نظر کتاب­ شناسان شیعه و اهل سنت، مطالب نادرست در آن وجود دارد. دلیل ما، گفته شیخ آقا­بزرگ تهرانی، علامه و کتاب­شناس بزرگ شیعی و مؤلف کتاب سترگ الذریعه، و نیز نظر کتاب­شناس مشهور اهل سنت، حاجی خلیفه، مؤلف کشف الظنوناست. آقابزرگ تهرانی نظر حاجی خلیفه را درباره کتاب قزوینی نقل کرده است، بی آن که ردّ و نقضی بر آن وارد آورد. ایشان چنین نوشته است:

العلامة أبي­ عبد­الله زكريا بن محمد بن محمود المكموني القزويني صاحب عجائب المخلوقات و في كشف الظنون: أن فيه الغث و السمين كما في أمثاله فراجعه.[5]علامه ابوعبدالله مكموني قزويني، مؤلف کتاب عجائب ­المخلوقات است. در کشف الظنون آمده است: در آن مطالب درست و نادرست موجود است، همان گونه که در کتاب­های مانند آن هست. پس مراجعه (و خود قضاوت) کن.

ما در جست و جوی خود به منبع معتبر حدیثی شیعه که این خبر را نقل کرده باشد، دست نیافتیم. این دو مؤلف بزرگوار (ملکی و نمازی) نیز حدیث را بدون سند آورده ­اند و میرزا­جواد ملکی­ تبریزی حتی منبعی هرچند ضعیف ارائه نداده است. افزون بر این، میرداماد (م.1041ه.ق) این روایت را در زمرة روایاتی که برخی از عالمان اهل سنت موضوع و ساختگی دانسته ­اند، آورده است، بی آن که ردّ و تأییدی در خصوص آن ارائه داده باشد.او در ابتدای این دسته روایات که روایت مورد نظر نیز در جرگه آن­هاست چنین نوشته است:

حكى الطيبي عن الصغاني: أنّه قال في الدرّ الملتقط: قد وقع في كتاب الشبهات للقضاعي كثير من الأحاديث الموضوعة ما هو ظاهر؛[6]طیبی از صغانی نقل کرده که او در کتابش الدر الملتقط گفته است: در کتاب شبهات قضاعی، احادیث ساختگی فراوانی وجود دارد که جعل آن­ها آشکار است.

شیخ­ عباس قمی(ره) که به تتبع در اخبار، مشهور است و به دلیل حضور در دو حوزه کهن و بزرگ نجف و قم و نیز شاگردی در محضر محدث پرکار قرون اخیر میرزا­حسین نوری، مؤلف مستدرک الوسائل، به بسیاری از کتاب­های حدیث شیعه دست­رسی داشته است و با آن که عقیده مشهور به نحوست ماه صفر را نقل نموده، اما آن را مستند به هیچ روایت و خبری نکرده است؛ حتی می­توان گفت، خود به نحوست آن مطمئن نیست و بسی محتمل است دعای آورده ­شده برای رفع نحوست، از باب احتیاط باشد. او در کتاب شریف مفاتیح­ الجنان چنین نوشته است:

بدان که این ماه، معروف به نحوست است و برای رفع نحوست هیچ چیز بهتر از تصدق و ادعیه و استعاذات وارده نیست و اگر کسی خواهد که محفوظ ماند از بلاهای نازله در این ماه، در هر روز ده مرتبه بخواند، چنان­که محدث فیض و غیره فرموده:«یَا شَدِیدَ الْقُوَی وَ یَا شَدِیدَ الْمِحَالِ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمِیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنِی شَرَّ خَلْقِکَ یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ»، و سید دعایی برای هلال این ماه روایت کرده (است)[7].

گفتنی است، ما این دعای نقل­ شده را در کتاب­های حدیث در دست­رس و نیز کتب ادعیه متداول، مانند مصباح ­المتهجد شیخ طوسی و کتاب بزرگ و مفصل اقبال­ الاعمال، با وجود یاری گرفتن از رایانه نیافتیم و تنها در کتاب تذکرة اولی­ الالباب نوشته شیخ داود انطاکی (م.1008ه.ق) به متنی تقریباً مشابه درباره چهارشنبه آخر ماه صفر دست یافتیم که نه سندی دارد و نه دلالتی بر نحوست ماه صفر.

نظر محدثان اهل سنت

این حدیث در مجموعه ­های روایی اهل سنت نیامده است و تنها در برخی كتاب­های غیر حدیثی، مانند عجائب ­المخلوقات قزوینی و تفسیر روح البیان، تألیف اسماعیل حقى بن مصطفى الاستانبولي الحنفي الخلوتي، المولى ابوالفداء (م 1127 هـ.ق) آمده است. این خود به تنهایی کافی است تا خبر مزبور را نامعتبر کند؛ افزون بر این، حدیث­ شناسانِ مشهور اهل تسنن، مانند: فتنی، ابن­جوزی، صغانی و ملاعلی قاری این متن را خبری بی اصل و ریشه و برخی به صراحت ساختگی دانسته ­اند.[8]

 

دلیل دوم:حدیث «مَن بَشَّرنی بخُروج آذَارَ فلَهُ الجنَّة»

 برخی برای اثبات نحوست ماه صفر به روایت مزبور تمسک جسته­ اند و در صورت قبول دلالتش، می­توان آن را به عنوان دلیلی پذیرفتنی ارائه داد. آنان واژه «آذار» را ناظر به ماه «صفر» دانسته و واژه «بشّرنی» را منحصر در خبر دادن از خیر و نیکی گرفته ­اند و بدین­ گونه دلالت روایت را بر بدی و شومیِ ماه صفر، تمام دانسته­ اند. به گمان ما، این روایت قادر به اثبات این ادعا نیست و در هر دو بخش «سند» و «متن» با مشکل جدی رو به­ روست.

نقد سندی:این حدیث در منابع اصلی اهل سنت نیامده و بسیاری از محدثان اهل سنت آن را تضعیف کرده و یا بی اصل و ریشه و ساختگی دانسته­ اند.[9]

محدثان شیعه اما، صدور حدیث را پذیرفته و آن را جعلی نخوانده ­اند. ایشان حدیث را از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده، ولی آن را در قالب ماجرایی بزرگ­تر، که این جمله تنها بخشی از آن است، آورده ­اند. این حدیث نبوی را شیخ صدوق در دو کتاب علل­ الشرائعو معانی ­الاخباربا سند خود به ابن­ عباس گزارش کرده است،[10]که به دلیل قرار گرفتن اشخاص مجهول ­الحالی، مانند تمیم ­بن ­بهلول و پدرش در سند، از اعتبار و صحت مصطلح برخوردار نیست؛[11]هرچند محدثان مشهور و بزرگی مانند مجلسی­ ها (پدر و پسر) آن را نقل کرده ­اند، بی آن که اشکالی را متوجه روایت کنند.[12]

نقد دلالت حدیث

این نکته نزد آشنایان با دانش «فقه ­الحدیث» روشن است که آگاهی از فضا و سبب ورود حدیث، گاه چنان بر معنای متن اثر می ­نهد که گویی معنای اولیه و آنچه در آغاز فهمیده شده، نادرست است؛ به سخن دیگر، همیشه تمام مقصود متکلم در جمله­ های منقول خلاصه نمی ­شود و شناخت زمینه و بافت سخن نیز بخشی از معنا را در خود جای داده و به صورت قرینه مقامی، در کنار متن ایفای نقش می­ کند.[13]حال با توجه به آنچه متن کامل روایت، سبب ورود و فضای صدور این حدیث را به روشنی بیان می­ کند، می­ توان فهمید که این روایت ارتباطی به ماه صفر نداشته و دلالتی بر خجستگی یا شومی و نحوست آن ندارد. ما متن کامل حدیث را می­ آوریم تا این نکته مشخص شود. گفتنی است، پیش از این نیز استاد علی ­اکبر غفاری با یافتن سبب ورود این حدیث­، بدین نکته رهنمون کرده ­اند،[14]و طبق نظر ایشان این روایت ارتباطی به نحوست ماه صفر ندارد. شيخ صدوق، روایت را به همراه سند و به صورت کامل به گونه­ ای که سبب صدور را نیز در بر داشته باشد، چنين نقل كرده است:

حدثنا محمد بن أحمد السناني و أحمد بن الحسن القطان و الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المؤدب و علي بن عبد­الله الوراق و علي بن أحمد بن محمد الدقاق رضي الله عنهم قالوا: حدثنا أبو­العباس أحمد بن يحيى بن زكريا القطان قال: حدثنا بكر بن عبدالله بن حبيب، عن تميم بن بهلول، عن أبيه، عن أبي­الحسن العبدي، عن سليمان بن مهران، عن سعيد بن جبير عن ابن ­عباس قال: كانَ النَّبيّ صلی الله علیه و آله  ذاتَ يَوْمٍ فی مسجدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أصْحابِهِ فَقالَ: أوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيْكُمُ السّاعَةَ، رَجُلٌ مِنْ أهْلِ الْجَنَّةِ؛ فَلَمّا سَمِعُوا ذلكَ قامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ كُلُّ واحدٍ مِنْهُمْ يُحِبُّ أنْ يَعُودَ لِيكُونَ أوَّلَ داخِلٍ فَيَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ، فَعَلِمَ النَّبيّ صلی الله علیه و آله ذلكَ مِنْهُمْ فَقالَ لِمَنْ بَقِيَ عِنْدَهُ مِنْ أصْحابِهِ: إِنَّهُ سَيَدْخُلُ عَلَيْكُمْ جَماعَةٌ يَسْتَبِقُونَ، فَمَنْ بَشَّرَنِی‏ بِخُروجِ آذارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ. فَعادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُم أبوذَرٍّ ـ رَضِيَ اللّه‏ عَنْهُ ـ فَقالَ لَهُمْ: فی أيِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهورِ الرُّومِيَّةِ؟ فَقالَ أبوذرٍّ: قَدْ خَرَجَ آذارُ يا رسولَ­اللّه‏؟ فقالَصلی الله علیه و آله: قَدْ عَلِمْتُ ذلكَ يا أباذرٍّ وَ لكنّی أحْبَبْتُ أنْ يَعْلَمَ قَوْمِی أَنّكَ رَجُلٌ مِنْ أهْلِ الْجَنَّةِ وَ كَيْفَ لا يكُونُ ذلكَ وَ أنْتَ الْمَطْرُودُ عَنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِكَ لِأهْلِ بَيْتِی فَتَعِيشُ وَحْدَكَ وَ تَمُوتُ وَحْدَكَ وَ يَسْعَدُ بِكَ قَوْمٌ يَتَوَلَّوْنَ تَجْهِيزَكَ وَ دَفْنَكَ، أُولئِكَ رُفَقائِی فِی الْجَنَّة الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُون؛[15]ابن­ عباس می­ گوید: روزی پيامبر صلی الله علیه و آله در مسجد قبا با اصحاب خود نشسته بود. به آنان فرمود: «نخستين فردی كه اكنون بر شما وارد می‏ شود، از بهشتيان است.» برخی افراد، چون اين سخن را شنيدند، بيرون رفتند تا شتابان باز گردند و به سبب اين خبر، از بهشتيان شوند. پيامبر صلی الله علیه و آله  اين را فهميد و به آنان كه مانده بودند، فرمود: «اكنون چند نفر بر شما در­می ‏آيند كه هر يك از ديگری سبقت می‏ جويد. از ميان آنان، هر كس به من خبر دهد كه ماه آذار، تمام می‏ شود، اهل بهشت است.» پس آن گروه بازگشتند و وارد شدند و ابوذر نيز با آنان بود. پيامبر به آنان فرمود: «ما در كدام ماه رومی هستيم؟» ابوذر پاسخ داد: ای پيامبر خدا! آذار تمام شد. پيامبرصلی الله علیه و آله فرمود: «ای ابوذر! اين را می‏دانستم، اما دوست داشتم كه امّت من بدانند تو بهشتی هستی، و چه­سان بهشتی نباشی، در حالی ‏كه تو را پس از من، از حرمم (مدينه) می‏رانند، چون به اهل­بيت من محبّت داری؟! پس، تنها زندگی می‏ كنی و تنها می ‏ميری و گروهی سعادتِ تجهيز و كفن و دفن تو را می ‏يابند كه آنان، همراهان من در بهشت جاودانند؛ بهشتی كه به پرهيزگاران، وعده داده شده است.»

روشن است که اگر این مجلس در زمان و ماهی دیگر برگزار شده بود، پیامبرصلی الله علیه و آله برای نشان دادن ابوذر در جایگاه فردی بهشتی، نشانه را با توجه به آن ماه قرار می­ داد و یا اگر در نیمه ماه قرار داشتند، ممکن بود تعبیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به گونه ­ای دیگر بود و یا حتی از نشانه ­ای به طور کلی متفاوت سود می­ جستند. به سخن دیگر و تعبیر دانشیان اصول فقه، خبر دادن از خروج از ماه آذار فقط عنوان مشیری بوده تا مراد حقیقی پیامبر را از جملات قبلی ­اش در همان مجلس، روشن کند و نه عنوانی ذاتی و مقصود اصلی، تا حکم متعلق به همان باشد.

نکته:

افزون بر این که سبب ورود نقل­ شده، مانع دلالت حدیث بر نحوست ماه آذار می­ شود، ماه آذار اساساً ماهی قمری نیست تا احتمال داده شود که نام دیگر ماه صفر باشد، بلکه ششمین ماه سال رومی و هفتمین ماه سریانی است و پس از ماه «شباط» و پیش از ماه «نیسان» قرار دارد و تقریباً مطابق ماه مارس، سومین ماه مسیحی و مقارن اواسط اسفند تا اواسط فروردین است و در گذشته و حال، در تقویم برخی کشورهای عربی در کنار و در عرض ماه ­های قمری وجود داشته است.[16]

 گفتنی است، این ماه با ماه «آذر» در تقویم ایران نیز متفاوت است و تنها تشابه آوایی با آن دارد و هرچند در اشعار فارسی آمده است، اما با توجه به همان جایگاه زمانی خود در سال رومی به کار رفته است. زیرا جایگاه این ماه در اوایل بهار که بادهای باران­ زا می­ وزند و پیش از ماه پرباران نیسان است و همین نکته در شعر شاعران نمود یافته؛ برای نمونه، سعدی چنین سروده است:

این هنوز اول آذار جهان­ افروز است     

باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار

و در مجموعه ویس و رامین می­ خوانیم:

منم آذار و تو نوروز خرم     

هر آیینه بود این هر دو با هم

و حافظ به زیبایی آورده است:

 ابر آذاری بیامد باد نوروزی وزید     

وجه می می­خواهم و مطرب که می­گوید رسید

احتمال تقارن صفر و آذار

برخی چنین احتمال داده ­اند که ممکن است در آن سال که پیامبر این سخن را فرموده است، ماه صفر با ماه آذار مصادف بوده و از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  برای اشاره به ماه صفر، برج مصادف با آن، یعنی آذار را به کار برده­ اند.

مراجعه به تقویم­ های جدید مقارن و رایانه ­ای، احتمال مزبور را از بین می­برد. این گونه تقویم­ ها، همزمانیِ هر یک از روز­ها و ماه ­های سال قمری را با روز و برج خورشیدی آن نشان می­ دهند. بر پایه این تقویم­ ها، در هیچ یک از یازده سالِ حضور پیامبر در مدینه، ماه صفر با ماه اسفند و فروردین و در نتیجه، با ماه آذار تقارن نداشته است[17]و می­ دانیم که این مجلس در مسجد قبا در مدینه و نه در مکه بوده است.

افزون بر این، با توجه به وقوع واقعه غدیر در نوروز[18]می­ توان به سادگی نتیجه گرفت که ماه صفر در طول مدت اقامت پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه، هیچ گاه با نوروز، یعنی فروردین و ماه آذار مقارن نبوده است. این از آن روست که هر گاه هجدهم ماه ذی­حجه سال دهم هجری، یعنی روز واقعه غدیر، مصادف با نوروز باشد، آن­گاه نوروز سال بعد با 28 ذی­حجه مقارن است و سال­های پیش از آن، یعنی سال نهم تا سال اول نیز مقارن با ماه­ های ذی­حجه، ذی­قعده و شوال خواهد بود و چون نوروز تقریباً در نیمه ماه آذار قرار دارد، پس هیچ روزی از آذار در دوره ده ساله اقامت پیامبر در مدینه، با صفر مقارن نبوده است.

واژه­ شناسی «بشَّرنی»

واژه «بشارت» در زبان فارسی، کاربرد انحصاری در خبر خوب دارد و کسی جز به تمسخر و استهزا، آن را برای خبر بد و ناگوار به کار نمی­ برد. برخی حدیث­ پژوهانِ فارسی­ زبان بر این تصورند که کاربرد این ماده در زبان عربی نیز همین گونه است و به اقوال برخی لغت­ دانان، مانند جوهری و ابن ­فارس نیز استناد جسته ­اند. این در حالی است که لغت ­دانان دیگری که برخی قدمت یا اعتبار بیشتری دارند، کاربرد این واژه را اعم از خبر دادن به خیر و شر دانسته و انحصار آن را در خبر خوب نپذیرفته ­اند؛ هرچند برخی کاربرد آن را در خبر خوب بیشتر از خبر ناگوار دانسته و یا مانند «ابن ­سیده» میان باب «افعال» و «تفعیل» آن تفاوت نهاده ­اند. ما در این­جا، عبارت لغت ­دانان موافق با نظر خود را می­ آوریم.

خلیل فراهیدی (م.175ه.ق) می­ نویسد:

البِشارةُ: ما بُشِّرْتَ به. و البَشِيرُ: المُبشِّر بخيرٍ أو شر؛ «بشارت» چیزی است که بدان مژده داده می­شوی و «بشیر» کسی است که خبر خوب یا بد می ­آورد.

ابن ­سیده (م.458ه.ق) از بزرگ­ترین و مشهورترین لغت­ شناسان عرب، چنین نوشته است:

يقال: بَشَرْتُ الرجلَ بخيرٍ أَبْشِرهُ و أَبْشُره بَشْرَاً و أَبْشَرته و التشديد جائز فيها و قد يكون التَّبْشير بالشَّرٍّ و في التنزيل: فبَشِّرْهُم بعَذابٍ أليم.[19]و لم­يُقَلفي الشَّرِّ أَبْشَر­؛ گفته می­ شود: او را به خیر بشارت دادم و این را می­ توان در حالت ثلاثی مجرد و هم­چنین باب «افعال» و «تفعیل» به کار برد و گاه تبشیر - باب تفعیل- برای خبر بد به کار می­رود و در قرآن این کاربرد در آیه: «آنان را به عذابی دردناک بشارت بده» آمده است، ولی باب افعال: «أبشر» در خبر بد به کار نرفته است.

و فیومی(م.770ه.ق) آورده است: «يَكُونُ الْبَشِيرُ فِي الْخَيْرِ أَكْثَرَ مِنْ الشَّرّ»[20]؛ بشیر در خبر خوب، بیشتر از خبر بد به کار می ­رود.

به بیان دیگر، نمی ­توان از کاربرد بدون قرینه «بشارت» و یا دست­کم کاربردهای باب «تفعیل» آن، مانند «بشَّر»، بدی یا خوبیِ خبری را استفاده کرد و می ­توان آن را از این جهت، اعم دانست؛ از این رو، از حدیث مزبور نه خوبیِ خروج آذار استفاده می­ شود و نه بدیِ آن.

افزون بر این، اگر هم بر انحصار بشارت به خبر خوب پافشاری کنیم، باز نمی­ توان به طور قطعی نتیجه گرفت که ماه آذار شوم و نامبارک است، زیرا می­ توان بشارت را متعلق به خجستگیِ ماه بعد دانست، به­ ویژه آن که پس از آذار، ماه نیسان قرار دارد که مقارن با اواسط فروردین تا اواسط اردیبهشت و بسیار پر­باران و بابرکت است.

 شاهد ما بر چنین برداشتی، شعر مولوی است. او اگرچه اشعارش درباره حدیث نخست، یعنی بشارت به خروج از ماه صفر است، اما نگاه او نیز همین گونه و متعلق به ماه بعد، یعنی ربیع ­الاول است و این، معنای محتمل ما را قوت می­ بخشد. گفتنی است، مولوی وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهرا نه در صفر که در ربیع ­الاول دانسته است. او در دفتر چهارم مثنوی چنین سروده است:

احمد آخر زمان را انتقال                         در ربيع اول آيد بي­ جدال

چون خبر يابد دلش زين وقت نقل        عاشق آن وقت گردد او به عقل

چون صفر آيد شود شاد از صفر             که پس اين ماه مي­ سازم سفر

هر شبي تا روز زين شوق هدی                  اي رفيق راه اعلي مي­ زدی

گفت هر کس که مرا مژده دهد         چون صفر پای از جهان بيرون نهد

که صفر بگذشت و شد ماه ربيع             مژده ور باشم مر او را و شفيع

گفت عکاشه صفر بگذشت و رفت       گفت که جنت ترا ای شير زفت

ديگري آمد که بگذشت آن صفر               گفت عکاشه ببرد از مژده بر

پس رجال از نقل عالم شادمان              وز بقایش شادمان اين کودکان

چونک آب خوش نديد آن مرغ کور          پيش او کوثر نيامد آب شور

هم­چنين موسي کرامت می ­شمرد              که نگردد صاف اقبال تو درد

گفت احسنت و نکو گفت وليک            تا کنم من مشورت با يار نيک

علامه محمد­تقی جعفری(ره) در شرح بزرگ خود بر مثنوی، ابتدا حدیث مورد استشهاد مولوی را آورده و سپس درباره شعر توضیح داده است. ما سخن این شارح بزرگ را نقل می­ کنیم بی آن که آن را به نقد بنشینیم. او چنین نوشته است:

روايت: «من بشرنى بخروج صفر بشرته بالجنة» از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله  نقل شده است: (كه هر كس مرا به تمام شدن ماه صفر بشارت بدهد، من بهشت را به او بشارت خواهم داد)، مطابق گفته انقروى، «عكاشه» اولين شخصی بود كه تمام شدن ماه صفر را به پيامبر بشارت داد. دربارة تاريخ وفات پيغمبر اكرم دو نظريه عمده وجود دارد؛ يك: ماه ربيع ­الاول سال يازدهم از هجرت؛ دو: ماه صفر، روز بيست و هشتم.

روايتى از امام محمد باقر علیه السلام مطابق نظريه يكم نقل شده است.

روايت فوق (من بشرنی...) مأخذ معتبرى ندارد. از ميرداماد نقل شده است كه: روايت مجعول است. در روايت ديگرى چنين نقل شده است كه: «فمن بشرنى بخروج آذار فله الجنة فقال ابوذر خرج يا رسول ­الله».

مقصود جلال­ الدين مولوی از استشهاد به روايت فوق اين است كه می­ خواهد استقبال پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله  را از مرگ، كه پلى به سوى لقاءالله است، متذكر شود، و اين مطلب صحيح است كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله اشتياق زياد به لقاء­الله داشته است و مطابق بعضى از آيات شريفه، مانند: «قُلْ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّه مِنْ دُونِ اَلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين»؛[21]بگو اى قوم يهود! اگر گمان می­ کنيد كه شما اولياءالله هستيد، نه ساير مردم، اگر راست می­ گوييد، مرگ را آرزو كنيد. اشتياق به مرگ از صفات اولياءالله است، ولى با اين كه گروه زيادى از علماى اسلامى معتقدند كه وفات پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آلهدر صفر اتفاق افتاده است و هم­چنين با نظر به اين كه بشارت به پايان يافتن يك ماه، مانند پايان يافتن روز براى همه معلوم مى­شود، پاداش بشارتِ پايان يافتن يك ماه را بهشت قرار دادن، فوق­ العاده بعيد به نظر می­رسد. هم­چنين اگر مقصود از پايان يافتن صفر براى نجات پيدا كردن از مرگ بوده باشد كه نظريه دوم مى­ گويد.

 

دلیل سوم: رخدادهای شوم صفر

شاید چنین استدلال شود که نحوست و میمنت ایام، به دلیل رخدادهای بد و خوبِ واقع­ شده در آن است و چون ماه صفر وفات سه معصوم بزرگ را در بر دارد، پس ماهی شوم و ناخجسته است.

نقد دلیل:

 این مبنا که نحوست ایام می ­تواند به دلیل وقایع اتفاق ­افتاده در آن روز باشد، شاید به صورت کلی درست باشد، اما سرایت دادن حکم دو روز شوم از یک ماه به همه روزهای آن، نیازمند دلیل محکم­تری است. چه، در این صورت، باید ماه محرم یا دست­کم دهه نخست یا میانی آن، که شاهد بیشترین حجم مصیبت است، شوم شمرده شود و روزهایی مانند بیست و یکم رمضان و دیگر روزهای وفات و شهادت ائمه علیهم السلام افزون بر این که خود شوم و نحس خوانده شوند، موجب نحوست روزهای مجاور خود نیز باشند.

به سخن دیگر، اگر چنین مبنایی را بپذیریم، تفاوتی میان ماه صفر و برخی ماه­ های دیگر نخواهد بود و به جز ماه شعبان که عید ماه­ها و ماه عیدها و خالی از وفات معصومان علیهم السلام است، همه ماه ­ها ممکن است همه یا بخشی از آن­ها شوم شمرده شوند.

نتیجه ­گیری

هیچ کدام از دو حدیث نقل­ شده از صحت سندی برخوردار نیستند و حدیث دوم با توجه به سبب ورودش، دلالتی بر نحوست ماه صفر و نیز آذار ندارد و چون حدیث دیگری در این مسئله در دست نداریم و دلیل سوم نیز ناتوان از اثبات نحوست خاص و ویژه­ای برای صفر است، نمی­ توان میان ماه صفر و ماه­ های دیگر تفاوتی نهاد و آن را از میان همه ماه ­ها به نحوست ممتاز کرد. گفتنی است، این همه به معنای نفی استحسان صدقه دادن و انکار پاداش داشتن احسان و انفاق در این ماه نیست، زیرا صدقه و احسان و نیکی کردن در همه ماه­ها نیکوست و در پیش­گیری از حوادث ناگوار و شوم، تأثیری درخور دارد. هم­چنین برخی ادعیه و اذکار کلی و یا خاص وجود دارد که در موقعیت­ های مشکل و بحرانی و هر گاه که انسان احساس خطر می­ کند، به کمک انسان می­ آید و یاریگر او در رویارویی با دشواری­ ها و تنگناهای زندگی می­شود و می­ تواند تکیه ­گاه روحی انسان در مقابله با نحوست و شومیِ ایام باشد.[22]امید آن که باورهای خود را از پیرایه ­ها به دور داریم و در عمل به فرمان­ های و خواسته­ های روشن قرآن و معصومان علیهم السلام از یکدیگر سبقت بجوییم.

کتاب­نامه

-      قرآن کریم

-      الأسرار المرفوعة فی الاخبار الموضوعة، ملا علی القاری، تحقیق: محمد بن لطفی الصباغ، بیروت: المکتب الاسلامی، 1406ق.

-      الأمالی، محمد بن الحسن الطوسی، تحقیق: موسسة البعثة، قم: دارالثقافة، 1414ق.

-      بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمدباقر مجلسی، بیروت: موسسة الوفاء، 1403ق.

-      برنامه و تقویم رایانه ­ای ابوثمامه، تهیه شده به ­وسیله محمد سمیعی.

-      تذکرة الموضوعات، محمدطاهر بن علی الهندی الفتنی، بی­جا، بی­نا، بی­تا.

-      دراسات فی علم الدرایة، علی ­اکبر غفاری، تهران: جامعة الامام الصادق، 1369ش.

-      الذریعة التصانیف الشیعه، آقابزرگ تهرانی، بیروت: دارالأضواء، 1403ق.

-      الرواشح السماویة، محمدباقر حسینی استرآبادی(میر داماد)، تحقیق: غلامحسین قیصریه­ ها و نعمت­ الله جلیلی، قم: دارالحدیث، 1422ق.

-      روش فهم حدیث، عبدالهادی مسعودی، تهران: سمت، 1392ش.

-      روضة المتقین، محمدتقی مجلسی، تحقیق: سید حسین موسوی و علی­ پناه اشتهاردی، بی­جا: بنیاد فرهنگ اسلامی، بی­تا.

-      علل الشرایع، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه(شیخ صدوق)، تحقیق: سید محمدصادق بحرالعلوم، نجف اشرف: المکتبة الحیدریة، 1385ق.

-      عمدة القاری، العینی، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، بی­تا.

-      العین، خلیل بن احمد بن فراهیدی، تحقیق: مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم: موسسة دارالهجرة، 1409ق.

-      الفوائد المجموعة فی الأخبار الموضوعة، محمد بن علي شوكاني، بيروت: دارالكتاب العربي، 1406ق.

-      قاموس الرجال، محمدتقی تستری، قم: موسسة النشر الاسلامی، 1419ق.

-      کشف الخفاء، اسماعیل بن محمد العجلونی، بیروت: دارالکتب العلمیة، سوم، 1408ق.

-      مجموعه آثار شهید مطهری، مرتضی مطهری، تهران: صدرا، 1387ش.

-      المخصص، علی بن اسماعیل النحوی(ابن­سیده)، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، بی­تا.

-      المراقبات، ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي، تحقيق: سيد عبد الكريم محمد الموسوي، قم: مهر، 1416ق.

-      مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، تحقیق: الشیخ حسن بن علی النمازی، قم: موسسة النشر الاسلامی، 1418ق.

-      المصباح المنیر، احمد بن محمد المقری الفیومی، بی­جا: دارالفکر، بی­تا.

-      معانی الاخبار، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه(شیخ صدوق)، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: انتشارات اسلامی، 1379ش.

-      معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خویی، قم: مرکز نشر آثار شیعه، 1410ق.

-      مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، قم: البعثة، 1385ش.

-      مقدمه ابن­ الصلاح، عثمان بن عبدالرحمن الشهرزوری، تحقیق: ابوعبدالرحمن صلاح بن محمد بن عویضه، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1416ق.

-      الموضوعات، عبدالرحمن بن علی الجوزی، تحقیق: عبدالرحمن محمد عثمان، مدینه النبی­: المکتب السلفیة، 1386ق.

 



*استادیار دانشگاه قرآن و حدیث.

[1]. مانند این دعا که توصیه شده در اول صفر بخوانند و ما منبع و اصلی برای آن نیافتیم: «سبحان الله، یا فارج الهم و یا کاشف الغم فرج همی و یسر امری و ارحم ضعفی و قله حیلتی و ارزقنی من حیث لا احتسب یا رب العالمین».

[2]. ر.ك. مجموعه‏ آثار(مرتضی مطهرى)، ج‏۲۶، ص۷۳۳ - ۷۳۹).

[3]. المراقبات، ص 37.

[4].مستدرك سفينة البحار، ج 6، ص293.

[5]. الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج 1، ص 7.

[6].الرواشح السماویه، ص 285. او سپس روایت مورد نظر ما را در دنباله این احادیث و در صفحه 288 آورده و در پایان بحث، حکم به ساختگی بودن همه آن­ها را نادرست دانسته، هرچند موضوع بودن اندکی را پذیرفته است.

[7]. نک: مفاتیح الجنان، اعمال ماه صفر.

[8].ر.ک: تذکره الموضوعات، ص 116؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 237، ح 2421؛ الأسرار المرفوعة في الأخبار الموضوعة(الموضوعات الكبرى)، ص 324، ح 473، الفوائد المجموعة في الأحاديث الموضوعه، ص 439.

[9].مقدمه ابن الصلاح، ص 161؛ عمدة القاري، ج 15، ص 89؛ كشف الخفاء، ج 1، ص 144؛ الموضوعات، ج 2، ص 74.

[10].معانی الأخبار، ص 204؛ علل الشرائع، ج 1، ص 175.

[11].ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 284، ش 1925؛ قاموس الرجال، ج 11، ص 243، ش 108.

[12].ر.ک: روضه المتقین، ج 12، ص 260؛ بحار الانوار، ج 22، ص 423، ح 33.

[13]. ر.ک روش فهم حدیث، فصل «اسباب ورود حدیث».

[14].دراسات فی علم الدرایه، ص 246.

[15].معانی الأخبار، ص 204؛ علل الشرائع، ج 1، ص 175.

[16].علامه مجلسی دربارة تاریخ رومیان چنین نوشته است: «التاريخ الرومي، مبدؤه بعد اثنتي عشرة سنة شمسية من وفات الإسكندر بن فيلقوس الرومي و سنوه شمسية اصطلاحية، هي ثلاثمائة و خمسة و ستون يوماً و ربع تام، و كذا شهورهم اصطلاحية شمسيةوأسماء شهورهم و عددها هكذا: تشرين الأول ( لا ) تشرين الآخر ( ل ) كانون الأول ( لا ) كانون الآخر ( لا ) شباط ( كح ) آذار ( لا ) نيسان ( ل ) أيار ( لا ) حزيران ( ل ) تموز ( لا ) أب ( لا ) أيلول ( ل ) و مستعملو هذا التاريخ يعدون أربعة منها ثلاثين و هي: تشرين الآخر و نيسان و حزيران و أيلول و السبعة البقية غير شباط أحدا و ثلاثين...»؛ بحار الانوار، ج 55، ص 348.

[17].ر.ک: برنامه و تقویم رایانه­ ای ابو­ثمامه.

[18].این نکته که عید غدیر مقارن با نوروز است، از نکات تاریخی قابل اثبات است و در برخی روایات نیز بازگو شده است. علامه مجلسی این روایات را نقل کرده و در بیان خود چنین آورده است: «فإن الضوابط الحسابية - كما سيتضح - دالة على أن أول فروردين ماه الفرس الموسوم بالنيروز عندهم كان في السنة العاشرة من الهجرة قريبا من نزول الشمس أول برج الحمل و كان ذلك موافقا لأواسط «آذار» من الرومية و مطابقا لثامن عشر ذي الحجة من العربية يوم عهد النبي صلی الله علیه و آله لأمير المؤمنين علیه السلام بالولاية في غدير خم بعد الرجوع عن حجة الوداع كما صرح به في الرواية»؛ ر.ک: بحار الانوار، ج 56، ص92، 119، 123.

[19]. آل­ عمران، آیه 21؛ توبه، آیة 34؛ انشقاق، آیة 24.

[20]. العین، ماده «بشر»؛ المصباح المنیر، ماده «بشر»، المخصص، ج 4 ص 228.

[21].جمعه، آیة 6.

[22].مانند روایتی که امالی طوسی آن را آورده و چاره کار را در مقابله با نحوست ایام، تمسک و توجه خالصانه به ولایت اهل­بیت: و دعای صبحگاهی و قرائت برخی سوره­ ها و آیه ­های شریفه قرآن دانسته است؛ ر.ک: امالی­ (طوسی): ص 276، حدیث 529.

 

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج