اخبار > امام سجاد علیه السلام و دعا در دفع فریب و آزار دشمنان



 

کد خبر:٣٩٤٥٨٦بازدید:2251تاریخ درج:سه شنبه ٢٥ مهر ١٣٩٦

 امام سجاد علیه السلام و دعا در دفع فریب و آزار دشمنان

با صحیفه سجادیه

چه بسا حسودی که بغض از من راه گلویش را گرفته و خشم من در حلقش چون استخوانی فرو رفته است چه بسا ستمگر سرکش که با فریب، قصد من را دارد و برای شکار کردنم دام گسترده و مانند حیوانی درنده در کمین شکار کردنم نشسته است.

 

 

إِلَهِي هَدَيْتَنِي فَلَهَوْتُ و وَعَظْتَ فَقَسَوْتُ و أَبْلَيْتَ الْجَمِيلَ فَعَصَيْتُ، ثُمّ عَرَفْتُ مَا أَصْدَرْتَ إِذْ عَرّفْتَنِيهِ، فَاسْتَغْفَرْتُ فَأَقَلْتَ، فَعُدْتُ فَسَتَرْتَ، فَلَكَ إِلَهِي الْحَمْدُ.

[- 1 اى خداى من (مرا بوسيله پيغمبرت و فرستادن آيات قرآن مجيد به­راه حق كه موجب رستگارى دنيا و آخرت است) راهنمائيم كردى پس غافل مانده و بكار بيهوده مشغول شدم و پند دادى (در قرآن كريم به­خير و نيكى امر كردى و از شر و بدى باز داشتى) پس سختدل گشتم (در من تأثير نكرد) و نعمت نيكو (بى رنج و سختى) عطا نمودى پس (تو را) نافرمانى كردم، سپس شناختم آنچه را (گناهانى كه مرا از آن) برگردانده‏اى، هنگامى كه آن را به من شناساندى (توفيقم دادى از غفلت و بي­خبرى از آن آگاه شدم) پس آمرزش درخواست نمودم (از گناهم) در گذشتى، پس (به گناه) باز گشتم و تو پوشاندى (كسى را به آن آگاه نساختى، يا مرا ميان مردم رسوا نكردى، يا مهلتم دادى و در انتقام شتاب ننمودى) از اين رو (به سبب اين همه مهرباني­ها)- خداى من- ترا است سپاس (نه جز تو را)-]


تَقَحّمْتُ أَوْدِيَةَ الْهَلَاكِ و حَلَلْتُ شِعَابَ تَلَفٍ، تَعَرّضْتُ فِيهَا لِسَطَوَاتِكَ وَ بِحُلُولِهَا عُقُوبَاتِكَ.

[- 2 (هنگام غفلت و نا فرمانى و سختدلى) خود را در دره‏هاى (انواع) فساد و تباهى افكندم و در راه­هاى سخت هلاك و نابودى فرود آمدم، در آن دره‏ها به غلبه‏ها و سخت گيريهايت و به فرود آمدن در آنها به عذاب­هايت روبرو شدم-]


وَ وَسِيلَتِي إِلَيْكَ التّوْحِيدُ و ذَرِيعَتِي أَنّي لَمْ أُشْرِكْ بِكَ شَيْئاً و لَمْ أَتّخِذْ مَعَكَ إِلَهاً و قَدْ فَرَرْتُ إِلَيْكَ بِنَفْسِي و إِلَيْكَ مَفَرّ الْمُسي‏ءِ و مَفْزَعُ الْمُضَيّعِ لِحَظّ نَفْسِهِ الْمُلْتَجِئِ.

[- 3 و دستاويزم به سويت توحيد و يگانه دانستن تو است و وسيله‏ام آن است كه چيزى را با تو شريك و انباز نگردانيده‏ام و با تو خدائى فرا نگرفته‏ام (اعتقاد و باور ندارم كه خدائى با تو باشد) و با جانم (از روى دل از عذاب و كيفرت) به سوى (رحمت) تو گريخته‏ام و گريزگاه بد كار و پناهگاه كسي كه بهره‏اش را تباه كرده و پناهنده گشته به سوى تو است-]


فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَيّ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ و شَحَذَ لِي ظُبَةَ مُدْيَتِهِ و أَرْهَفَ لِي شَبَا حَدّهِ و دَافَ لِي قَوَاتِلَ سُمُومِهِ و سَدّدَ نَحْوِي صَوَائِبَ سِهَامِهِ و لَمْ تَنَمْ عَنّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ و أَضْمَرَ أَنْ يَسُومَنِي الْمَكْرُوهَ و يُجَرّعَنِي زُعَاقَ مَرَارَتِهِ.

[- 4 پس چه بسا دشمنى كه بر من شمشيرش را از روى دشمنى از غلاف و نيام بيرون آورد و دم كارد بزرگ خود را براى من تيز نمود و طرف تيزى آن را برايم نازك گردانيد و زهرهاى كشنده‏اش را براى من با آب درهم كرد و مرا آماج تيرهايش كه از هدف و نشانه نمي گذرد قرار داد و چشم حراست و پاسبانيش از من نخفت و در دل گذراند كه شر و بدى به من برساند و از آب بسيار تلخ، تلخى آن شر و بدى كه نمي شود آشاميد آبم دهد (خواست زيانى بمن وارد سازد كه بر اثر آن نابودم گرداند)-]


فَنَظَرْتَ يَا إِلَهِي إِلَى ضَعْفِي عَنِ احْتِمَالِ الْفَوَادِحِ و عَجْزِي عَنِ الِانْتِصَارِ مِمّنْ قَصَدَنِي بِمُحَارَبَتِهِ و وَحْدَتِي فِي كَثِيرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِي و أَرْصَدَ لِي بِالْبَلَاءِ فِيمَا لَمْ أُعْمِلْ فِيهِ فِكْرِي.

[- 5 پس تو- اى خداى من- ناتوانيم را از زير بار رفتن رنج­هاى گران و از انتقام كشيدن از كسي­كه در جنگيدنش قصد من كرده و تنهائيم را در برابر بسيارى عدد و شماره (لشگر) كسي­كه با من دشمنى نموده و براى گرفتار ساختنم در آنچه فكر ننموده و از آن غافل مانده‏ام در كمين نشسته، ديدى-]


فَابْتَدَأْتَنِي بِنَصْرِكَ و شَدَدْتَ أَزْرِي بِقُوّتِكَ، ثُمّ فَلَلْتَ لِي حَدّهُ و صَيّرْتَهُ مِنْ بَعْدِ جَمْعٍ عَدِيدٍ وَحْدَهُ و أَعْلَيْتَ كَعْبِي عَلَيْهِ و جَعَلْتَ مَا سَدّدَهُ مَرْدُوداً عَلَيْهِ، فَرَدَدْتَهُ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ و لَمْ يَسْكُنْ غَلِيلُهُ، قَدْ عَضّ عَلَى شَوَاهُ وَ أَدْبَرَ مُوَلّياً قَدْ أَخْلَفَتْ سَرَايَاهُ.

[- 6 پس (پيش از آنكه از تو يارى درخواست نمايم) بيارى كردنم آغاز نمودى و پشتم را به توانائيت محكم و استوار گردانيدى، آنگاه تيزى و برندگى او را شكستى (ضايع و تباهش ساختى) و پس از آنكه در گروهى (همراهان) بسيار بود او را تنها گذاشتى و مرا بر او پيروز نمودى و آنچه (تير يا نيزه‏اى را كه براى كشتن من) نشانه‏گيرى كرده بود بر خودش برگرداندى و در حالي­كه خشمش را بهبودى نداده و كينه‏اش فرو ننشسته او را باز گرداندى (آنگاه از روى بسيارى خشم و پشيمانى) سر انگشتان خود را به دندان گزيد و رو برگردانيد در حالي­كه سپاهيانش (ياران و ياورانش) آنچه به او وعده داده بودند انجام ندادند-]


وَ كَمْ مِنْ بَاغٍ بَغَانِي بِمَكَايِدِهِ و نَصَبَ لِي شَرَكَ مَصَايِدِهِ و وَكّلَ بِي تَفَقّدَ رِعَايَتِهِ و أَضْبَأَ إِلَيّ إِضْبَاءَ السّبُعِ لِطَرِيدَتِهِ انْتِظَاراً لِانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِيسَتِهِ و هُوَ يُظْهِرُ لِي بَشَاشَةَ الْمَلَقِ و يَنْظُرُنِي عَلَى شِدّةِ الْحَنَقِ.

[- 7 و چه بسيار ستمگرى كه با مكر و فريب­هايش بمن ستم كرد و دام شكارهايش را برايم بر پا نمود و جستجوى مراقبت و نگهبانيش را بر من گماشت (مراقب بود ببيند چه مي­كنم و كجا هستم و بكجا مي­روم) و در كمين من نشست مانند در كمين نشستن درنده و چشم به راه بودنش براى بدست آوردن فرصت و وقت مناسبى براى شكارش در حالي­كه خوشروئى و چاپلوسى را برايم آشكار مي­ساخت و با خشم سخت به من مي­نگريست-] ‏


فَلَمّا رَأَيْتَ يَا إِلَهِي تَبَاركْتَ وَ تَعَالَيْتَ دَغَلَ سَرِيرَتِهِ و قُبْحَ مَا انْطَوَى عَلَيهِ، أَرْكَسْتَهُ لِأُمّ رَأْسِهِ فِي زُبْيَتِهِ و رَدَدْتَهُ فِي مَهْوَى حُفْرَتِهِ، فَانْقَمَعَ بَعْدَ اسْتِطَالَتِهِ ذَلِيلًا فِي رِبَقِ حِبَالَتِهِ الّتِي كَانَ يُقَدّرُ أَنْ يَرَانِي فِيهَا و قَدْ كَادَ أَنْ يَحُلّ بِي لَوْ لَا رَحْمَتُكَ مَا حَلّ بِسَاحَتِهِ.

[- 8 پس چون تو- اى خداى من كه (از صفات مخلوق) منزه و برترى- فساد و تباهى قصد او و زشتى آنچه را پنهان داشته ديدى او را با مغز سر در گودالي كه براى شكار كنده بود نگون­سار كردى و در پرتگاه گودالش باز گردانيدى تا پس از سركشيش با ذلت و خوارى در بند دامى كه مي انديشيد مرا در آن بيند در آمد و اگر رحمت و مهربانى تو نبود نزديك بود آنچه به او فرود آمد بر من فرود آيد]


وَ كَمْ مِنْ حَاسِدٍ قَدْ شَرِقَ بِي بِغُصّتِهِ و شَجِيَ مِنّي بِغَيْظِهِ و سَلَقَنِي بِحَدّ لِسَانِهِ و وَحَرَنِي بِقَرْفِ عُيُوبِهِ و جَعَلَ عِرْضِي غَرَضاً لِمَرَامِيهِ و قَلّدَنِي خِلَالًا لَمْ تَزَلْ فِيهِ و وَحَرَنِي بِكَيْدِهِ و قَصَدَنِي بِمَكِيدَتِهِ.

[- 9 و چه بسيار حسود و رشكبرى (آن­كه نابود شدن نعمتى را از ديگرى آرزو دارد) كه به سبب (آسايش و خوشى) من غصه و اندوه او (مانند آب يا آب دهان) گلوگيرش شد و سختى خشمش از من (مانند استخوان) در گلويش گرفت و با نيش زبانش مرا آزار رسانيد (سخنان ناشايسته به من گفت) و به تهمت زدن عيوب و نواقصى كه در خود داشت غضبش را بر من سخت گردانيد (در كتب لغت جز وحر بكسر حاء يافت نمي­شود و در نسخ صحيفه بفتح حاء ضبط شده و وحر فعل لازم است بر اثر نقل حركت در اينجا متعدى گشته و نقل حركت يكى از چيزهائيست كه فعل لازم بآن متعدى مي­گردد مانند اثم فهو اثم كه به حركت متعدى و گفته می­شود اثم، اذا جعله اثما فهو ماثوم) و آبروى مرا نشانه تيرهاى خود قرار داد (سخنان زشت و ناروا در باره من گفت) و صفات و خوهاى پست را مانند گردن بند بر من بست كه (من از آنها آراسته بودم و) هميشه در خود او بود و به مكر خويش خشمش را بر من سخت نمود (يا با مكر خود بر من طعنه زد و عيب جوئى مي­نمود، اگر بجاى وحرنى بكيده وخزنى بخوانيم چنان­كه در بعض نسخ صحيفه ضبط شده) و به آفرينش آهنگ من كرد-]


فَنَادَيْتُكَ يَا إِلَهِي مُسْتَغِيثاً بِكَ واثِقاً بِسُرْعَةِ إِجَابَتِكَ، عَالِماً أَنّهُ لَا يُضْطَهَدُ مَنْ أَوَى إِلَى ظِلّ كَنَفِكَ و لَا يَفْزَعُ مَنْ لَجَأَ إِلَى مَعْقِلِ انْتِصَارِكَ، فَحَصّنْتَنِي مِنْ بَأْسِهِ بِقُدْرَتِكَ.

[- 10 پس (در چنين گير و دارى)- اى خداى من- ترا خواندم در حالي­كه‏ فرياد رسى و يارى كردنت را مي­طلبيدم و بزودى اجابت و روا ساختن تو اعتماد داشتم و مي­دانستم كسى كه در سايه رحمت تو جا گرفت شكست نمي­خورد و كسي­كه به پناهگاه انتقام تو پناهنده شد (از كسى) نمي­ترسد، پس تو مرا به توانائيت از سختى او بازداشتى-] [- 11 و چه بسيار ابرهاى شر و بدى كه آنها را از من گشودى (دور ساختى) و ابرهاى نعمتهائي­كه آنها را بر من باراندى و جوي­هاى رحمت و مهربانى كه آنها را پهن كردى و عافيت و تندرستى كه آن را بر من پوشاندى و چشمهاى مصائب و گرفتاري­ها كه آنها را كور گردانيدى و پرده‏هاى اندوه‏هايي كه آنها را برداشتى-]


وَ كَمْ مِنْ سَحَائِبِ مَكْرُوهٍ جَلّيْتَهَا عَنّي و سَحَائِبِ نِعَمٍ أَمْطَرْتَهَا عَلَيّ و جَدَاوِلِ رَحْمَةٍ نَشَرْتَهَا و عَافِيَةٍ أَلْبَسْتَهَا و أَعْيُنِ أَحْدَاثٍ طَمَسْتَهَا و غَوَاشِي كُرُبَاتٍ كَشَفْتَهَا. وَ كَمْ مِنْ ظَنّ حَسَنٍ حَقّقْتَ و عَدَمٍ جَبَرْتَ و صَرْعَةٍ أَنْعَشْتَ و مَسْكَنَةٍ حَوّلْتَ.

[- 12 و چه بسيار گمان نيكى را كه تصديق نموده و پذيرفتى (اميدوار به رحمت و احسانت را نوميد نكردى) و فقر و نيازمندى را كه به جاى آن بى‏نيازى بخشيدى و در افتادنى را كه برداشته ايستاندى (گرفتار سختي­هائى را كه رهاندى) و مسكنت و بى چيزى (يا ذلت و خوارى) را كه (به توانگرى، يا بعزت و بزرگى) تغيير دادى-]


كُلّ ذَلِكَ إِنْعَاماً وَ تَطَوّلًا مِنْكَ و فِي جَمِيعِهِ انْهِمَاكاً مِنّي عَلَى مَعَاصِيكَ، لَمْ تَمْنَعْكَ إِسَاءَتِي عَنْ إِتْمَامِ إِحْسَانِكَ و لَا حَجَرَنِي ذَلِكَ عَنِ ارْتِكَابِ مَسَاخِطِكَ، لَا تُسْأَلُ عَمّا تَفْعَلُ.

[- 13 همه آنها انعام و احسان از جانب تو است و در همه آنها كوشش نمودن من در نافرماني­هايت بود، بد كردارى من تو را از كامل گردانيدن احسانت باز نداشت و مرا آن همه احسان و نيكى از آنچه تو را بخشم ميآورد منع و جلوگيرى ننمود، تو از آنچه بجا مي­آورى مورد سؤال و پرسش واقع نمي­شوى (كه چرا بد كردارى بنده تو را از احسان باز نداشت، زيرا افعال تو از روى حكمت و مصلحت است)-]


وَ لَقَدْ سُئِلْتَ فَأَعْطَيْتَ و لَمْ تُسْأَلْ فَابْتَدَأْتَ و اسْتُمِيحَ فَضْلُكَ فَمَا أَكْدَيْتَ، أَبَيْتَ يَا مَوْلَايَ إِلّا إِحْسَاناً وَ امْتِنَاناً وَ تَطَوّلًا وَ إِنْعَاماً و أَبَيْتُ إِلّا تَقَحّماً لِحُرُمَاتِكَ و تَعَدّياً لِحُدُودِكَ و غَفْلَةً عَنْ وَعِيدِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ إِلَهِي مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا يُغْلَبُ و ذِي أَنَاةٍ لَا يَعْجَلُ.

[- 14 و به عظمت و بزرگيت قسم چون از تو (نعمتى) درخواست شده بخشيده‏اى و درخواست نشده، به بخشش آغاز نموده‏اى و احسانت طلبيده شده اندك نداده‏اى و تو- اى مولى و آقاى من- امتناع نموده و نمي­خواهى جز احسان و اكرام و نيكى كردن و نعمت بخشيدن را و من امتناع كرده و نمي­خواهم مگر افكندن خود را بى‏تأمل و انديشه در محرماتت و تجاوز از حدود و احكامت و غفلت و بي­خبرى از تهديدت، پس تو را است سپاس- اى خداى من- توانائى كه مغلوب نمي­شود و مهلت دهنده‏اى كه شتاب نمي­كند-]


هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النّعَمِ و قَابَلَهَا بِالتّقْصِيرِ و شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالتّضْيِيعِ.

[- 15 اين جاى كسى است كه بفراوانى نعمتها (ى از جانب تو) اقرار نموده و آنها را بتقصير و كوتاهى (در شكر و سپاس) برابر گردانيده و در باره خود بتضييع و تباه ساختن (پيروى نكردن از اوامر و نواهى تو) گواهى داده-]


اللّهُمّ فَإِنّي أَتَقَرّبُ إِلَيْكَ بِالْمُحَمّدِيّةِ الرّفِيعَةِ و الْعَلَوِيّةِ الْبَيْضَاءِ وَ أَتَوَجّهُ إِلَيْكَ بِهِمَا أَنْ تُعِيذَنِي مِنْ شَرّ كَذَا وَ كَذَا، فَإِنّ ذَلِكَ لَا يَضِيقُ عَلَيْكَ فِي وُجْدِكَ و لَا يَتَكَأّدُكَ فِي قُدْرَتِكَ وَ أَنْتَ عَلَى كُلّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ فَهَبْ لِي يَا إِلَهِي مِنْ رَحْمَتِكَ وَ دَوَامِ تَوْفِيقِكَ مَا أَتّخِذُهُ سُلّماً أَعْرُجُ بِهِ إِلَى رِضْوَانِكَ و آمَنُ بِهِ مِنْ عِقَابِكَ، يَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ.

[- 16 بار خدايا پس من به وسيله منزلت بلند پايه محمد (صلى الله عليه و آله) و مقام گرامى على (عليه السلام) به سوى تو تقرب مي­طلبم و به سبب آنان به درگاهت رو مي­آورم كه مرا از شر و بدى آنچه از شر آن پناه مي­طلبند پناه دهى، زيرا پناه دادن تو مرا در برابر توانگريت بر تو دشوار نيست و تو را در برابر توانائيت به­ رنج نمي­افكند و تو بر هر چيز توانائى-] [- 17 پس- اى خداى من- از رحمت و مهربانى و هميشگى توفيق و راهنمائى خود به من ببخش آنچه كه آن را نردبان قرار دهم كه بوسيله آن بسوى خوشنوديت بالا روم (آن را بدست آورم) و از عقاب و كيفرت ايمن گردم، اى مهربانترين مهربانان.-]

دعای چهل و نهم صحیفه سجادیه

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج